بگذار که من شاعراین عشق خیالیت بمانم
تا سحر پلک نزنم منتظرخواب سفالیت بمانم
لب به دندان بگزم ، اخم کنم ، بغض کنم
تا کی با غربتِ جای خالیت بمانم ؟
من باکره ام... دست بکش روی تنم تا
عشق کنم ، سرخوش ِ دس مالیت بمانم !
تو نازترین قالی کرمان و من ای کاش
کورتر از کورترین گره قالیت بمانم
( دلخون )
نظرات شما عزیزان:
سارا 
ساعت16:05---17 تير 1393
عزم آن دارم كه امشب نيمه مست
پاى كوبان كوزه دردى به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به يك ساغر ببازم هر چه هست
پرده پندار مى بايد دريد
توبه تزوير مى بايد شكست...
Mohsen 
ساعت19:44---18 ارديبهشت 1393
سلام دلخون جان... امیدوارم خوب باشی...
یه سوال ازت دارم...
منظورت از تصویر پست ثابتت چیه؟ واقعیه یا...؟
پاسخ:سلام محسن جان.تاحالا به واقعی بودنش فکر نکردم.واسه من همیشه واقعی بوده.
منظور منم خب .... گاهی هرکس با عکسی ، متنی ، حرکتی ، بالاخره یه چیزی یه حس راحتی یه حس نزدیکی پیدا میکنه... ببخشید اگه باعث ناراحتی شده