تازگیها رنگ زرد پر اضطرابم کرده است
توی چهار چوب پاییزی قابم کرده است
کل روزهای خوشم اندازه یک برگه شد
قصه های درد و تنهایی کتابم کرده است
داغ باغ و خاطرات پرپر گل های عشق
مرتب شیشه در شیشه گلابم کرده است
روزنی از سوی چشمانم فقط جا مانده بود
که آن هم مانده بر راهت جوابم کرده است
در مدارعشق سوختم... چند ثانیه دورِ شما...
شب به چشمان شما تنها شهابم کرده است!
( دلخون )
نظرات شما عزیزان:
Mohsen 
ساعت19:42---18 ارديبهشت 1393
به هیچ جا آویزان نیست و چنگ نیاویخته به هیچ دامانی . . .
تکیه نداده به هیچ دیواری و بر هیچ بامی آشیانه نساخته . . .
می پندارند رهاست امــــا . . .
به قاموس او رهایی ازان بادبادکی ست که بند دلش به دستی گره بخورد . . .
tipo 
ساعت14:36---15 ارديبهشت 1393
سلام خسته نباشی
منم با نظر الی خانوم موافقم
پاسخ:سلام از شمام ممنونم
چشم سعی میکنم درباره ش فکر کنم... اما لطفتون رو متوجه میشم و تشکر...
الی... 
ساعت22:22---14 ارديبهشت 1393
ممنون از شعر...
+کاش اون عکس بالای وبلگتون رو برمیداشتید
پاسخ: سلام و سپاس . بابت عکس هم...
tipo 
ساعت0:41---31 فروردين 1393
سلام خسته نباشی هنرمند
خیلی خوشم امد.gif)
پاسخ:سلام ممنون از لطفتون
tipo 
ساعت10:08---30 فروردين 1393